مرگ به عنوان بزرگترین راز هستی انسان و غنی ترین سرچشمه هراس های اوست

سلام

یعنی ما فقط به خاطر جملات که در پی می آید به زندگی پس از مرگ و به طبع آن روح اعتقاد داریم؟؟؟؟

من که نمی تونم قبول کنم.

"مرگ به عنوان بزرگترین راز هستی انسان

 و غنی ترین سرچشمه ی هراس های اوست.

از نخستین دوران های ثبت شده ی تاریخی ،

مرگ کانون عمده ی خرافات و باورهای بشری در مورد جهان بوده

و تفکر درباره ی آن یکی از مباحث عمده ی مذاهب و فلسفه ها می باشد

باورها وسنت هایی که در طول قرن ها بر حول مرگ ریشه دوانده اند،

در خدمت دو هدف عمده بوده اند:

اول این که با قرار دادن مرگ در یک نظام منسجم ارزشی که معمولا با زندگی پس از مرگ مربوط است، ترسناکی آن را تخفیف دهند و

 دوم آنکه اعضای خانواده و بازماندگان مرده را به نحو موثری مورد دلداری و حمایت قرار دهند."

جملات داخل گیومه از کتاب آفرینش و مرگ در اساطیر. تالیف دکتر مهدی رضایی .انتشارات اساطیر است.

روح های بالدار

سلام

فره وشی با فرشته چه نسبتی دارد

دغدغه امروز من این است حاملان انسان به دنیای برین.

دارم فکر می کنم اگه به اندازه کافی درباره عالم بعد مرگ یقین ندارم

قبول دارم که وجود جهنم ضمانت اجرایی برای زندگی درست در این دنیاست نمی دونم این تفکر به عنوان قبول عالم غیب پذیرفته می شه؟

 

ادامه نوشته

اذان

سلام

اگه وقت اذان به این فکر کنیم که چه اتفاقی داره می یوفته

با یه حال دیگه ای با پدیدآورنده این پدیده سخن می گیم

من شیفته طلوع و غروبم

البته اگه هنوز به پدیدآورنده اعتقاد داشته باشیم

پروردگارا دوست دارم ببینمت

از نو

بدون نظر

سلام

وقتی اینجا می نویسی و نظری دریافت نمی کنی

حس عجیبی سراغت می یاد

کسی صدام رو می شنوه ؟!!

مخاطب چقدر اصالت داره

از آقای شاهرخی نژاد پرسیدم اهمیت مخاطب برای هنرمند چگونه است؟

از نظر او هنرمند اثرش را با مخاطب به اشتراک می ذاره

آیا اشتراک و گفت و گو از یک خانواده هستند؟

تا دیگر آن

او گ

یه روز کاری

سلام

فکر می کردم از امروز برم سر کار .

اول صفر شاید شروع خوبی نباشه

می شه امروز نیای.

و من فکر می کنم چه حس غریبیه که چیزی شروع نشده تمام شود.

زندگی هر لحظه درس داره برای کسی که اهل یادگرفتن باشه.

از نو

چای و بارون و گفت و گو

سلام

می گه دانشگاه می ری

می گم می رم

باز پرسید دانشگاه که می ری

گفتم می رم

انگار هنوز باورش نشده بود

می گم چای رو با کس دیگه ای هم شریک شدم

می گه یکی غیر من

می گم آره اما این چای سینی نداشت و وقتی چایش رو گرفت رفت

می گه به خاطر مردم اینطوری راه می یای

می گم نه

به دوستم می گفتم این طوری دو تا قلب دارم یکی مال تو و یکی مال خودم

داره بارون می یاد و او دست به دست دیگری زیرش راه می ره

و این منم که هنوز هم نتونستم با خودم کنار بیام که از زندگیم چی می خوام

امیدوارم طولانی نشه این برزخ

خدایا

افق مبین جای خوب و راحتیه؟

یعنی می شه یه روز تمام سوالات من به جواب برسن

بهم گفت نرو این جور جاها به نظر آدم های...

ازم پرسید براش گفتم

میز خیلی خوب همه چیز رو مفهوم می کنه

ازم خواسته بود یه روز همه این مطالب رو...

یادم می ره

مثل سینی چای که امروز فراموش کرده بودم و اگر به خاطرم نمی اورد

فکر کنم همه دوست دارن وقتی از راه می رسن یکی چشم به راهشون باشه و

با دیدنشون لبخند بزنه

اما اگه مدت ها چشم انتظار بمونی لبخندت شاید جاش رو به گلایه و خشم بده

مثل قدیم تر ها تا از در رسیدم اومدم تو رو به روز کردم

اون موقع هایی که آنات بیشتری تو زندگیم بود

دوستت دارم

از نو

جهت یابی

سلام

وقتی از قطار مترو پیاده می شم هر سمت که رو به روم باشه شمال به نظرم می یاد

خیلی جالبه که تنوع معماری محیط سبب می شه ما بتونیم جهت ها رو پیدا کنیم

بحث جهت یابی در معماری از محبوب ترین مطالب برای منه

من علاقه وصف ناشدنی به فضا و عناصر سازنده اون دارم

از نو

فاصله

سلام

ورزش هایی که بین من و رقیبم فاصله است رو دوست دارم

از رقیب گفتم

در بدمینتون اتفاق جالبی که می یوفته اینه

تو تمرین ضربه ها رو باید تو دست یارت بزنی

اما مسابقه که می شه

یارت تبدیل به رقیب می شه و ضربه ها درست باید جایی بخوره که یار سابقت نیست

اما تو ورزش رزمی وقت مسابقه

ضربه ها باد بشینه رو نقاط حساس یاری که رقیب شده و حتما صداش در بیاد

کاش زندگی تمرین بدمینتون بود با یارت بدون تور و تو پارک :)

تا دیگر آن

16آذر

سلام 

یعنی ما هنوز زنده ایم و داریم نفس می کشیم؟

پس چرا این اوضاع اطرافمونه؟!!

ما از گروه سوم می ترسیم

سلام

بالاخره رسید روزی که بتونم با آقای شاهرخی نژاد درباره نقاشی انقلاب صحبت کنم

من می تونستم همین طور گوش بدم

مطالب زیادی بود که برام تازگی داشت

یه مورد خیلی به فکر فرو برد منو

اینکه من دوست ندارم جزو گروه سوم باشم که گاهی خدا دارد و گاهی ندارد

اما هنوز به طور کامل خدام رو نمی شناسم

هر چند خودم را بی خدا نمی دانم اما گاهی شناورم و رفتارهای هرهری از خودم نشون می دم

به این فکر می کنم اگه بخوام کاری بکنم باید بیشتر تاریخ رو بخونم

به این فکر می کنم که اگه سهم برابری از انقلاب می بردن به سهم خودشون قانع می شدن

یا همه تفکر ها علاقه داشت که همه فضا را به خودش اختصاص بده

برای هر تغییری از خودم باید آغاز کنم

احساس می کنم باید تلاش بیشتری بکنم

زمان بی توجه به من راهش رو پیش گرفت

آقای شاهرخی نژاد متشکرم که زمان گذاشتید و برای رفتار سخاوتمندانتون.

از نو

زمین فوتبال

سلام

خیلی دلم می خواست یه شب برم تو زمین فوتبال

امشب اتفاق افتاد

ازون بهتر که از علی اصغر گفت

ازون بهتر این بود که احساس کردم بعد مدت ها دلم براش تنگ شده

حس کردم هست خیلی نزدیک

می بینه

این که باور کنی هست و می بینه خیلی حالت رو خوب می کنه .

از بزرگی می گفت

از افق دید بلند و  از صلابت

از خوب بودن

دلم می خواد بزرگ شم هر چند این سال های اخیر بهم نشون داده که خیلی هم خوش نمی گذره

تو مقتل لهوف خوندم روز واقعه بعد همه جریانات گرد و غبار به پا شد اما عذابی نازل نشد و اندک زمانی بعد همه چیز آرام شد

ما بعد از زمانی هستیم که تا پای امتحان میروی و امتحان منتفی می شود

این روزها نه کشتی و نه گوسفندی و نه...

ما تا آخر امتحان باید برویم و گاهی پاسخش تا قیام قیامت طول می کشد.

تا دیگر آن

علی اصغر

سلام

"هون علی ما نزل بی،انه بعین الله"

زینب

سلام

اذان مغرب بود

زینب گفت: می خوای کدوم درخواستمون رو برآورده کنی؟و لبخند زد.

به شهید آوینی گفت:آوردم به شما معرفیش کنم هواش رو داشته باشید.

براش از همه کسایی که شهید اوینی رو دوست دارن و می شناسم گفتم.

وای زینب بی نهایت دوست داشتنیه مطئنم شهید عسگری بهش افتخار می کنه.

خدایا خیلی دوستت دارم

پروردگار شرق و غرب خودم و تمام کسانی را که دوستم دارند و دوستشان دارم را به دستان پرتوان تو می سپارم.