خشونت

سلام

همزمان شدن پیاده کردن مصاحبه با آقای شاهرخی نژاد درباره نقاشی جنگ

و درخواست زینب برای دادن ایده برای طراحی فضا برای مقرهای جنوب

باعث شد به این فکر کنم

هدف سفرهای راهیان نور چیه؟

اونا می خوان به مسافر ها چی بگن

می خوان از عظمت دفاع از وطن بگن ؟

خشونت وجود داره و ناخوشاینده و جنگ مملو از صحنه های خشونت بار

فکر کنم خیلی ها مثل من احترام زیادی قائل هستند برای مردان و زنانی که درجنگ برای دفاع شرکت کردن

من خودم رو مدیون اونا می دونم و به این خاطر موضوع پایان نامم رو مرطبت با این موضوع برداشتم

ولی نمی دونم چطور نمایش دادن این قضیه قدردانی از رشادت های اوناست

من باید از خشونت و زشتی و نابودکنندگی جنگ بگم

یا

بگم که مقام یه فردی که دفاع می کنه و درجهاد شرکت می کنه چقدر بالاست

آیا جنگ این پدیده نازیبا از نظر من و البته پدیده ای که می تونه خیلی از توانایی ها رو بر ملا کنه یه امر ضروری است؟

یا لزومی نداره جنگ باشه ؟

آیا جنگ و مقابله یکی است؟

همین طور سواله که به ذهنم می یاد

آیا بعضی وقتا نشان دادن مقام بالا و رفیع شهیدان یه دعوت از باقی افراد برای شهادت طلبی نیست

و این نمی تونه مورد سوءاستفاده افراد قدرت طلبی قرار بگیره که با پرورش یه نیروی از جان گذشته فقط به رسیدن به اهداف شخصی و منافع خودشون فکر می کنن؟

شاید نتیجه رفتار دو فرد با نیت متفاوت عین هم باشه ولی یه جایی می رسه که فقط نیته که تعیین کنندس

من باید بدونم هدفم از نمایش شهادت چیه

یادم می یاد یکی از مسائلی که به انتخابم دامن زد این بود که من چیزی رو از دست دادم

و این جمله امام حسین که "این مصیبت هم بر من آسان است چون خدا می بیند" خیلی برام معنا دار شد

اون موقع خیلی خدا بیشتر بود وخیلی نزدیک که البته خیلی وقت همچنین حسی ندارم

ولی هنوز دارم ادامه همون راه رو می رم

فکر کنم تازه دارم این مثال آقای شاهرخی را می فهمم که می گفت هنرمند مثل کسی است که برای اعتراض به مسئله ای داد می زنه و بعد گروهی پشت سر او قرار می گیرند.

زندگی در عین سادگی خیلی پیچیدست

با اینکه میدونم انسان تاثیرگذاری به حساب نمی یام ولی همیشه نگران تصمیم گیری ها و رفتارهام هستم.

از نو

 

 

مرگ

سلام

این روزها هر جا می رم بوش رو حس می کنم

دیشب داشتم به مرگ فکر می کردم و اینکه مرگ فقط وقتی نیست که کسی نفس نکشه

خیلی وقتا بعضی تو دنیای ما می میرن ولی به واقع دارن به حیاتشون  ادامه می دن

و هستن چیزهایی که با طراوت تو ذهن ما به حیاتشون ادامه می دن

داشتم با یکی از مرگ می گفتم گفت برخی سوگواری می کنند و برخی دچار مالیخولیا می شوند و

از دست دادن رو باور نمی کنن

گفتم باشه من مالیخولیایی ـ هر چند پذیرفتن چنین انگی برای من سخته ـ اما نمی تونم به این راحتی ها با از دست دادن کنار بیام

من آدمیم که گاه به گاه به لینک های غیر فعال کنار صفحم سر می زنم به امید اینکه نویسندش دوباره فعالش کرده باشه

ولی زندگی خیلی جدیه یا آدمهایی مثل من رو همراه خودش می کنه یا پشت سر می ذارتش.

از نو

 

گریه

سلام

یه جا یه مطلب قابل فکر کردنی خوندم به این مضمون

"آدم ها گریه می کنند

نه به این خاطر که ضعیف هستند

به خاطر اینکه مدت زمان طولانی قوی بوده اند"

شما چی فکر می کنی؟

از نو

چگونه به رسالتت پی می بری؟

سلام

"محاکمه ی عیسی و محاکمه سقراط نیز شباهت های آشکاری داشت.
هر دو بی شک می توانستند با درخواست عفو خود را نجات بخشند،
ولی هر دو احساس کردند رسالتی بر عهده دارند و اگر راه خود را تا پایان دردناکش نروند به عهد خود خیانت کرده اند.
پس دلیرانه به استقبال مرگ رفتند و بدین سبب، حتی پس از مرگ ،پیروان زیادی یافتند.
یوستین گردر،دنیای سوفی

چگونه می شود هر کسی به رسالتش پی ببرد؟

از نو

زبان

سلام

بهم گفت شما آدم علاقه مندی هستی

زبانت چطوره ؟

گفتم زبان انگلیسی نمی دونم

گفت از همین امروز شروع کن

فکر کردم شاید منم اگه کلی کتاب به زبان انگلیسی تو کتابخونم بود ضرورت یادگیری زبان رو متوجه می شدم

شاید اگه فکر می کردم چیزی رو که می خوام به زبان انگلیسی بهتر می شه فهمید

به هر حال دارم فکر می کنم برای اینکه او را بفهمم شاید زبان یاد بگیرم.

از نو

زندگی باید رو به عقب درک شود. اما باید رو به جلو زندگی شود.

سلام

"زندگی باید رو به عقب درک شود. اما باید رو به جلو زندگی شود.
سورن کی یرکگارد"

این جمله و اتفاقات دیروز باعث شد دوباره به همه چیز فکر کنم

به لحظه ای که قرار بود بین پدرم و بهترین دوستم یکی رو انتخاب کنم

شاید دیگه نتونم کسی رو پیدا کنم که به اندازه بهترین دوستم برام مهم باشه

ولی مطمئنم هرگز یکی دیگه مثل پدرم نمی شه

ومن بین شاید و هرگز از شاید گذشتم

دوستی می گفت:پدرها با انتخاب ها کنار می یان

اما اگه من یه روزی پدر می شدم و تو چنین لحظه ای انتخاب اول فرزندم نبودم پشتم می شکست!

به نظر من پدر و مادرها قبل از پدر مادر بودن انسان هایی هستن

 که به کلی چیزها که دلشون می خواست نه گفتن تا زندگیشون پایدار بمونه .

به نظرم نباید درباره آدم هایی که دوستمون دارن بی انصاف باشیم ،

و به دلیل اینکه هر طور که باشیم بازم دوستمون دارن دلشون رو بشکنیم.

می شه گفت این از خود خواهی منه که وقتی خودم رو جای طرف مقابلم می ذارم و

 جای اون احساس می کنم چیزی دردناکه به جای او تصمیم می گیرم.

میدونی من جزو آدمایی نیستم که وقتی کار درست رو انجام می دم احساس رضایت کنم،

من خیلی وقتا به این فکر می کنم پس چرا نتیجه مناسبی از کار درست به دست نیومد؟

مثل کشته شدن امام حسین چرا او که کار درست رو انجام داد انقدر تلخ کام شد و انقدر ناملایمی دید

شاید به این دلیله که با وجود اینکه فکر می کنم هر کسی نباید سراغ روز دهم بره

دو سالی می شه که همش به حوادث روز دهم فکر می کنم

تو نصف روز کلی انسان دوست داشتنی رو از دست بدی

و تعدادی از مهم ترین افراد زندگیت در حالی باقی بمونن که اسیر انسان های بی اخلاقی بشن که دشمنی شون رو به طور واضحی نشون دادن؟!

من فکر می کنم یه آدم چه روح بزرگی باید داشته باشه که بتونه تو چنین شرایطی فقط رو دو تا پاش بایسته چه برسه به اینکه بتونه تصمیم های سرنوشت ساز بگیره!

زمان همه چیز رو مشخص می کنه

حرف زیاده دلم پره

از نو

انتخاب ها تکرار می شه اما گزینه ها نه!

سلام

در مسیر رسیدن به هدف

یه مسئله خیلی مهم وجود داره، انتخاب درست

و "درست" رو اعتقادات مشخص می کنه

و اعتقادات ، هم می تونه باز دارنده باشه و هم پیش برنده.

باید بدونی در این لحظه با انتخاب یک چیز

از چیزهایی می گذری که نمی تونی دوباره برگردی به دست بیاریشون حرکت به سمت جلوست

من به حرکت حلزونی اعتقاد دارم و این یعنی:انتخاب ها تکرار می شه اما گزینه ها نه!

گزینه ها فقط شباهت دارن

هر چه به داخل و درون حرکت کنی تکرار مسائل نزدیکتر می شن

دایره ها تنگ تر و تنگ تر می شه و در نهایت تنها یه مسئله باقی می مونه

یک انتخاب

پروردگارا کمک کن از انتخاب هامون پشیمون نشیم.

تا دیگر آن

سوال

سلام

گفت بین ما هیچی نیست؛

الان پنج ماه از عقدش می گذره!!!

آیا این یعنی همه حرف هاش همن قدر درست بودن؟

این سوالیه که تو کل زندگی من تاثیر می ذاره ولی هیچ وقت پاسخش رو نخواهم فهمید

بچه تر که بودم فکر می کردم یه روز جواب همه سوالام رو می فهمم اما الان هر چه پیش تر می رم

احساس می کنم هیچ کس به من قول نداده ...

چرا در بعضی از مذاهب به پیروانشون قول می دن

شاید به خاطر همینه که بعضی ها تا آخر راه رو مقاومت می کنن

دلم می خواد یه مذهبی مخلص بشم شاید بتونم خدا رو ببینم

و دیدن او مساوی باشه با غنی شدن و دیگه هیچ سوالی باقی نمونه

هیچ سوالی

از نو

 

من برهان رو دوشنبه دیدم

سلام

با دوستان برای دیدن نمایش برهان رفته بودیم

من از بازی علی سرابی واقعا به وجد اومدم

و نورهایی که ویدئو آرت رو می ساخت خیلی دوست داشتم

یه حس وصف ناشدنی

سرم رو که بالا می گرفتم ستون هایی از نور توی تاریکی حرکت می کردن تا روی پرده بشینن و

نور تزاحم ایجاد نمی کنه

حتی قرار گرفتن بازیگر برسر راه نور باعث نشد نور مسیر خودش رو تغییر بده

اشعه های نور تو تاریکی وقتی تو یه مسیر مستقیم حرکت می کنن به شدت تماشایی اند.

ریاضی دان می گفت یه دیونه وقت نداره سوال بپرسه و خودش رو دیونه نمی دونه

اگر فکر می کنی دیونه ای هنوز دیونه نیستی:)))

تا دیگر آن

از نو

 

اردیبهشت

سلام

روان بدکاران در دوزخ توسط دیوان مجازات می شوند.

هر روانی به دست دیوی مجازات می شود که او را در دنیا فریفته است،

 اما با وجود اهورا مزدا به وسیله ی فرشتگان بر مجازات دیوان نیز نظارت دارد.

 اردیبهشت که یکی از شش امشاسپند و فرشته ی مقرب درگاه اهورایی است

مظهر عدل و راستی می باشد،

 مسئول اجرای نظم در دوزخ است.

 او پیوسته مراقب است که دیوان ، بدکاران بیش از آنچه سزاوار آن هستند نیازارند

از کتاب آفرینش و مرگ در اساطیر.تالیف دکتر مهدی رضایی

خیالات

سلام

یه آدم خیالاتی ممکنه بتونه از واقعیت فرار کنه

اما خیالاتش دست از سرش بر نمی داره

نسخه های موجود، راه هاییه که انسان برای نجات خودش از دست خودش پیچیده

بزرگترین دشمن انسان خودشه

و بزرگترین امید من موجودیست به جز من که ادعا داره از رگ گردن به من نزدیکتره

دعا ها متون شگفت انگیز و تامل برانگیزی هستن

بالا رفتن خیلی سخته

ولی گاهی تو یه چشم به هم زدن می بینی همه مسیری رو که با جون کندن پشت سر گذاشتی

با یه سر خوردن ساده در کسری از ثانیه پایین می یای

برای کسی که فقط گاهی بیداره

وجود کسی که آنی و کمتر از آنی چشم به هم نمی ذاره خیلی دل گرم کنندس

***

مذهبی بودن خیلی مهمه

تا فهم از مذهب رو چی بخونیم.

از نو

به عنوان خواهر شوهر

سلام

من برای اولین بار با عنوان رسمی خواهر شوهر در یک جلسه آشنایی شرکت کردم

برای اولین تجربه خیل خوب بود

دختر خانمی که در جلسه شرکت داشت خیلی دلنشین و خوش صحبت بود

خوشحالم که فرصت آشنایی با خانوادشون رو پیدا کردم.

از نو

راه

سلام

دلم می خواست یه راهی وجود داشت

بدترین دشمن ما در درون خود ماست

من خسته شدم

کاش می تونستم

نمی دونم از کجا شروع کنم

دلم می خواست

اما انگار حتی دیگه نمی خواد

پروردگارا یه جور دیگه خودت رو نشون بده

خوش به حال او که تو رو یه پیرمرد تصور می کرد ولی تو کارآمد بودی براش

یاد وقتی می افتم که بهم تلفن زده بود و من به خاطر پروردگاری که بزرگتر بود تلاش کردم یک قدم از خودم فراتر برم

ما هر دو به تو اعتقاد داریم

نمی تونم زیارت عاشورا بخونم و یادم نیاد که او هم زیارت عاشورا را مدام می خوانده

نمی تونم فراموش کنم

هر دو ما گفتیم انی سلم ...

ما هر دو تو رو می پرستیم و ولی تو رو دوست داریم

نمی دونم چرا دارم اینا رو می نویسم

زمان همه چیز رو آشکار می کنه

این منصفانه نیست من تمام قوانین بازی رو دارم فراموش می کنم

من احساس خوبی ندارم

من عصبانی هستم

دلم می خواد از جایی که نشستم بلند شم

من درسام رو درست یاد نگرفتم واحساس وقتی رو دارم که فقط منتظر زنگ تفریح می شستم و فکر می کردم پایان مدرسه یعنی آزادی

ولی حالا فکر می کنم حتی حوصله این که بخوام انقدر امتحان بدم تا درسم رو یاد بگیرم هم ندارم

 

 

من منتظرم که یه کاری برام بکنی