سلام
محمد امیر سوم دبستان است؛
ولی تو زندگیم کلی ازش درس می گیرم.
اولش بهم یاد داد برای اینکه بشه بین منبع و لامپ ارتباط برقرار کرد ساده ترین روش چیه ،
و گفت برای تو زوده روش های پیچیده تری هم هست که اگه درست عمل نکنی لامپ رو می سوزونی.
برام یه ماشین انتخاب کرد و روش بازی رو نشونم داد
گفت: 1.یه ماشین دوامش بستگی داره به نوع مراقبت من و خسارت هایی که بهش می زنم .
و2. بهم یاد داد چند نوع دید برای راننده وجود داره.
و3. برام توضیح داد چطوری می شه از طریق نقشه هوایی موقعیت کلیم رو بسنجم و راهم رو پیدا کنم
و4. چطوری می شه ماشین رو هدایت کرد
و 5.برام یه ماشین و یه شهر انتخاب کرد که بازی رو شروع کنم.
اما وقتی دید با تمام توضیحاتی که داده
من انگار نه انگار فقط گازش رو گرفتم و بدون توجه به قوانین رانندگی
و بی هدف می رونم و دائم به ماشین های دیگه می کوبم و پیش می رم
اولش تعجب کرد که دارم چیکار می کنم
و هی پرسید داری چی کار می کنی من تا حالا چنین کاری نکردم
ولی بعد به حال خودم رهام کرد.
بعد بازی به این فکر کردم که هر بازی قراره به ما نشون بده داریم چه می کنیم !
و چطوریه که من به خودم ظلم می کنم و تو پاک و منزهی.
ای علام الغیوب مرا به حال خودم رها نکن
آنی و کمتر از آنی
تا دیگر آن