از آن نقطه که خطش مختلف بود

سلام

می خوام چند وقت بیشتر وقتم رو برای "مشق نگارگری" و "نمایشگاه دست ها" بذارم

به احتمال زیاد حضورم اینجا نامنظم خواهد شد.

می رم تا ببینم واقعا بین این ابیات و تصویر کردن فضا در نگارگری ارتباطی هست؟

"از آن نقطه که خطش مختلف بود

نخستین جنبشی کآمد الف بود

بدان خط چون اگر خط بست پرگار

بسیطی زان دویی آمد پدیدار

سه خط چون کرد بر مرکز محیطی

به جسم آماده شد شکل بسیطی

خط است آنگه بسیطی آنگاه اجسام

که ابعاد ثلالثش کرده اندام

توان دانست عالم را به غایت

به این ترتیب زاول تا نهایت"

حکیم نظامی

تا دیگر آن

می دانم استحقاقش را ندارم اما به مرحمت تو دل گرمم

سلام

خدایا

...

.

.

تا دیگر آن

دستم می سوزه


نتایج سر به زیری

سلام

داشتم از خیابون رد می شدم

 ونگاهم به گوشیم بود و سرم به سمت زمین

که دیدم کیف و دست و صورتم همه در یک سطح

و زمین در چند انگشتی چشمانم است

و تازه فهمیدم یه پام تا زانو توی جوی آب رفته بوده

دلیل افتادنم سر به زیری بوده نه سر به هوایی!

تا دیگر آن

اگه بدونیم هدفمون چیه ، اگه ببینیم تا حالا تو راه درست نبودیم، با لاخره می رسیم

سلام

اگه بدونیم هدفمون چیه ،

اگه ببینیم تا حالا تو راه درست نبودیم،

می رسیم.

چون کسی که می داند که چه می خواهد

اصل را یافته .

و دیگر دلبسته راه نمی شود که فرع بر هدف است؛

و اگر روزی بفهمد این راهی که می رود او را به هدف نمی رساند، 

به جای دلیل تراشی برای درست بودن راه ،

در کوتاه ترین زمان ممکن خود را به راه درست تر می رساند.

ویژگی راه درست آن است که

او را به سلامت به مقصد و هدف می رساند و مستقیم است و نعمت دارد.

مثال:

نگارگری

من به عنوان یک دانشجوی نگارگری ، هدف و آرمانی دارم

اگه به جای اینکه، از شیوه های بیان هنری نگارگران دفاع کنم

به طرز منتقدانه _نه عیب جویانه_

با راه نگارگران گذشته_که پشتوانه و ریشه من در این حرکت هستند _ برخورد کنم

و ببینم که آیا این راه آنان را به هدفشان نزدیک کرده یا نه ؟

اگر نزدیک نکرده بود می توانم از شیوه آنها و راهشان بی تعصب دست بردارم

و راه درست تر را به سمت هدف جست و جو کنم.

این یک مدل قابل تعمیم است.

تا دیگر آن



هنر چیست؟

سلام

تا نفهمم هنر چیست ؟

چگونه می خواهم درباره آن مطالعه کنم یا

بفهمم چه محصولاتی هنری است و

و مرز هنر و نهایت آن کجاست؟!!!!!!!!!

از نو

ای اشک من خیز و پرده مشو پیش چشم ترم/وقت دیدن او راه دیده مگیر

سلام 

"خدای درهای باز

خدای درهای بسته

ما را از این آستانه بگذران"

چه خوب می گه مجری "تصویر زندگی"

تا دیگر آن


الگو من چه نوع فیلمی است

سلام

شخصیت های بعضی از فیلم ها

تحت تاثیر آدم ها ی بزرگ و واقعی که تونستن با تمام محدودیت های طبیعی شون

در لحظات خاص کار درست رو انجام بدن ساخته و پرداخته شده.

شخصیت های بعضی از فیلم ها

تحت تاثیر تخیلات آدم ها یی که انسان رو و محدودیت های طبیعی اش رو درست نشناختن

و برای حل مسائل راه های غیر ممکن رو می رن ساخته و پرداخته شده.

الگوی من گروه اول هستند هر چند روال داستان اونجوری پیش نره که من فکرش رو می کنم

امیدوارم آخرش خیر باشه که می دونم می تونه شاد هم نباشه!

تا دیگر آن

هر چیز رو باید سر جاش گذاشت

سلام

وقت، گرانبهاترین هدیه خداوند است برای من.

فهمیدم، تو زندگی، سرجا گذاشتن هر چیز، زمانبر است ؛

اما قابل مقایسه با زمانی نیست که

بخوای چیزی رو از بین یه مجموعه انباشته بی نظم ،پیدا کنی

چند مثال ساده

اگه هر وقت اطلاعات دوربین رو در کامپیوتر ذخیره می کنم

یه طبقه بندی ایجاد کنم و همون موقع اطلاعات فایلم رو ضمیمه کنم

مجبور نمی شم برای دسترسی دوباره انقدر وقت بذارم که بی خیال اطلاعات بشم!

یا وقتی که نماز و روزه ها رو سر جاش انجام می دم

یا وقتی تکالیف ترم رو سر جاش انجام می دم

این یه قانون قابل تعمیم به همه چیز در زندگی است

اما همیشه تو زندگیم بین کشف هر قانون و سنت و همراه شدن و تسلیم شدن به آن

راه طولانی طی شده و باز هم می شده بهتر عمل کرد.

تا دیگر آن

دوام آرزو

سلام

پسرک پرسید:موجود برآورنده کننده آرزوها چرا دوام آرزو ها تنها یک تا صبح تا غروب است

موجود برآورنده آرزوها گفت: دوام آرزو ها کم است چون آدم ها زود آرزوهاشان را فراموش می کنند.

تا دیگر آن

حضرت مریم

سلام

امروز باز مهمان حضرت مریم بودم.

از نو

مرز تسلیم

سلام

به نظرم تمرکز فیلم "مرز تسلیم"

انسان ،خانواده ، عدالت اجتماعی بود

درباره ساختار کلی داستان حرفی ندارم .

و به نظرم طرح کلی داستان تکراری و قابل پیش بینی بود.

ولی شروع فیلم و پایانش به نظرم محشر بود

مرد میانسالی در یک زمین بازی مشغول تاب دادن یک دختر بچه بود

و جملاتی با این مضمون گفت:

"بهای عشق پذیرفتن درد جدایی است

اما تاوان آن تحمل تنهایی است تا روزی که بتوانی این رنج را فراموش کنی"

و در پایان باز زمین بازی

و صحنه تاب دادن

و مردی که پشت به ما نظاره گر خالی شدن زمین بازی می ماند

و وقتی به سمت ما باز می گردد همان مرد میانسال است

مرد باز می گردد تا ماموریت ناتمامش را انجام دهد و

در پایان

مرد مقابل درِِ چرخان سرای عدالت

دخترش را_ که در تصادف از دست داده _در آغوش می گیرد

و نور ،همه جا را در بر می گیرد.

از نو

حرم

سلام

سلام حکیمه

سلام من حکیمه نیستم زهرم

گفتم سلاااااااااااااااااااااااام حرمی؟ و داشتم بال در می آوردم.

گفت و گو

زهره رو دوست دارم ،او برام سفیر امام رضا شده.

آقا سلام

پارسال دوازدهم همین ماه بهمن بود که سلامتون از تنهایی بیرون آوردم

و حالا سال نو من آغاز می شود

یک سال گذشت و خوشالم به خود واگذاشته شده نیستم.

از نو


من کلی درس می گیرم

سلام

محمد امیر سوم دبستان است؛

ولی تو زندگیم کلی ازش درس می گیرم.

اولش بهم یاد داد برای اینکه بشه بین منبع و لامپ ارتباط  برقرار کرد ساده ترین روش چیه ،

و گفت برای تو زوده روش های پیچیده تری هم هست که اگه درست عمل نکنی لامپ رو می سوزونی.

برام یه ماشین انتخاب کرد و روش بازی رو نشونم داد

گفت: 1.یه ماشین دوامش بستگی داره به نوع مراقبت من و خسارت هایی که بهش می زنم .

و2. بهم یاد داد چند نوع دید برای راننده وجود داره.

و3. برام توضیح داد چطوری می شه از طریق نقشه هوایی موقعیت کلیم رو بسنجم و راهم رو پیدا کنم

و4. چطوری می شه ماشین رو هدایت کرد

و 5.برام یه ماشین و یه شهر انتخاب کرد که بازی رو شروع کنم.

اما وقتی دید با تمام توضیحاتی که داده

من انگار نه انگار فقط گازش رو گرفتم و بدون توجه به قوانین رانندگی

و بی هدف می رونم و دائم به ماشین های دیگه می کوبم و پیش می رم

اولش تعجب کرد که دارم چیکار می کنم

و هی پرسید داری چی کار می کنی من تا حالا چنین کاری نکردم 

ولی بعد به حال خودم رهام کرد.

بعد بازی به این فکر کردم که هر بازی قراره به ما نشون بده داریم چه می کنیم !

و چطوریه که من به خودم ظلم می کنم و تو پاک و منزهی.

ای علام الغیوب مرا به حال خودم رها نکن

آنی و کمتر از آنی

تا دیگر آن

افق مبین

سلام

من قدم کوتاه است، 

اما

تو که بر عرش اعلا تکیه زده ای !

و دیدت بر افق مبین قرار گرفته،

شنیده ام؛ اندکی دانستن ،خطرناک تر از ندانستن است !

من صبر می کنم

تا تو به وعده ات عمل کنی و مرا حکمت روزی کنی.

ای روزی دهنده بزرگوار

تا دیگر آن

من سر در نمی یارم

سلام

ای حکیمِ علیم

من که سر در نمی یارم کل این بساط رو با این همه دقت و عمق برای چی آفریدی؟

تو که تنهایی و هیچ کدوم ما نمی تونیم از تنهایی درت بیاریم !

برای چی ما رو خلق کردی؟

تازه من به این نتیجه رسیدم که بین ماهایی که دوستت داریم

بیشترمون مثل من فقیر هستن و

یه تعدای هم اونایی که انقدر تو داشتن پیش اومدن

که پی ببرن با همه توانشون کاری رو به تنهایی نمی تونن از پیش ببرن!

باشه اگه قرار بود بفهمم،

که دیگه لازم نبود تو این عالم پست ادامه بدم!

اعتراف می کنم به شاگرد زرنگ های مکتب تو حسودیم می شه

اما خوشحالم که من رو اگه بازی ندادی مشتاق به فهمیدن بازی کردی

دوستت دارم و ازت ممنونم که خودت اسم هات رو بهمون یاد دادی.

دلم می خواد یه روز بهت برسم.

اما انقدر احساس ناتوانی می کنم و می ترسم تو نپیذیریم

که می ترسم یه روز از دیدنت نا امید شم.

و می دونم بزرگترین گناه ناامیدی است.

پس به ناتوانیم رحم کن و امیدم رو نگیر.

ای که گفتی بخوان تا جوابت را بدهم.

تا دیگر آن

همه چیز درست هست

سلام 

شنیدین بعضی ها می گن درستت می کنم؟


از اونجایی که من به "سنت های غیر قابل تغییر" اعتقاد دارم،

فکر می کنم همه چیز درست هست.

ما با تلاش هایی که در زندگی می کنیم می فهمیم که

تنها، آنگاه که تسلیم حق شویم، درستی همه چیز  بر ما معلوم می شود.

من فکر می کنم این یه خیال است که فکر کنیم ما کسی یا چیزی رو درست می کنیم ،

اگه خیلی "رب العالمین" بهمون لطف کنه

می تونیم،یه بهانه دوست داشتنی ، برای تسلیم به حق شویم.

و فکر نکنم برای من چیزی شیرین تر و دلچسب تر از این باشد

که کسی مرا بهانه دوست داشتنی، تسلیم حق شدنش بداند.

تا دیگر آن


داستان موسی است

سلام

نمی دونستم

"ارغوان،

درختی است که جبرائیل در هیبت آن بر موسی نازل گردید

.برگهای ارغوان به شكل قلب است."

من از وقتی شنیدم ابتهاج سروده

"ارغوان شاخه همخون جدا مانده من"

ارغوان توجهم رو به خودش جلب کرد.

و حالا که می بینم به داستان موسی ربط داره

و فیلم "حاتمی کیا" سبب

تثبیت خاص این واژه در ذهن من شد

کاش روزی بتوانم ارغوان را مقابل موسی به تصویر بکشم!

تا باز کفش هایش را در آورد و صدای خدا را  بشنود

و به دست او پیام به عالمیان از نو صادر شود.

کمکم می کنیبدیع السماوات و الارض؟

تا دیگر آن

معادله دو مجهولی

سلام

وقتی موجود مهمی برات پیدا می شه

و یاد می گیری کم کم از خودخواهی هات دست برداری؛

تازه متوجه می شی که تمام مهارت هات چقدر ابتدایی بودن!

آدم تا خودش برای خودش مهمه معادلات یه مجهولی است

وقتی موجودی به اندازه خودش براش اهمیت پیدا می کنه

باید حل معادلات دو مجهولی را یاد بگیره.

کمکم می کنی قادر متعال تا بتونم به وظیفه ام درست عمل کنم تا

به اندازه کافی ماهر شم؟!

نه !تا راه رسیدن به تو نزدیک تر شود.

تا دیگر آن

وقت و اندیشه

سلام

تا جایی که من فهمیدم

وقت و اندیشه از گرانبها ترین نعمت ها هستند.

و آدم باید حواسش باشه که وقتش رو صرف هر چیزی کنه داره بهش بها می ده


می گن بک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است.

یعنی تفکر کالایی است که با خرج یک ساعت

بهره ای از آن پدید می آید

که با هفتاد سال

که هر سال آن از 365روز

و هر روز 24 ساعت است برابر است

یعنی سود ناشی از یک ساعت تفکر برابر با613200ساعت کار است.

به نظر من که هر کسی که کم فکر می کنه و بیشتر کار می کنه باخته.

پس باید حواسمون باشه وقتمون رو صرف چه چیزهایی می کنیم

وقت نشان اعتبار است.

من تصمیم گرفتم فکر کنم و بر مبنای فکرم کارهام رو پیش ببرم.

تا دیگر آن

ورک شاپ

سلام

خدایا من در کارگاه نگارگری که قرار بود فرازهایی از "دعای وارث"

به تصویر دربیاید فهمیدم،

هر کسی نمی تواند امام حسین را به تصویر بکشد!

و عظمت امام حسین در این بود که

آنچه را که می دانست، توانست عملی کند.

و من در عصر انتظار به سر می برم

چون

آنکس که می داند، نمی تواند

و آنکه می تواند، نمی داند.

خدایا مرا پیرو حسین قرار بده و در راهش ثابت قدم کن.

تا دیگر آن

ریشه

سلام

گلدان عزیزم ازت متشکرم.

که به من نشان دادی اگر ریشه ها حفظ شود

هر بار که برگ ها بریزند

از نو جوانه خواهی زد.

خدایا کمک کن قدر ریشه هامان را بدانیم که جاودانه مان می کند.

تا دیگر آن

ذکر یونسیه

سلام

امروز از نو یافتم

که پاک و منزهی پروردگارا

و من از ظالمین بودم.

مرا از تاریکی به سمت روشنی هدایت کن.

تا دیگر آن

الله اکبر

با نام تو آغاز می کنم