هستی خیلی مهمه

سلام

می دونم باید سپاس گذار باشم که هستم

و جای مناسبی هستم

و رنگ برگ درخت ها تو این فصل محشره

و آبی آسمان زیباست

و لطافت هوا و فضا تحسین برانگیز

اما چون خوشحال نیستم

فکر می کنم با همه این زیبایی ها کم آوردم

اما وقتی فکر می کنم تو هستی امیدم رو برای بودن از دست نمی دم

من رو آنی و کمتر از آنی به حال خودم وانگذار

دوستت دارم  پروردگار شرق و غرب

تا دیگر آن

قد فهم

سلام

من الان قد فهمم حرف می زنم و محیط اطرافم را به قضاوت می نشینم.

و اگه یه روز ناراحت شدم که چرا امروز اینطوری فکر می کردم در واقع باید خوشحال باشم!

چون وقتی می تونم احساس ناراحتی کنم که دانش بیشتری به دست آورده باشم

و یا مهارت بیشتری کسب کرده باشم .

درد٫ علامت رشد است برای من.

خدایا پناه می برم به تو از علمی که نفعی نداره.

خدایا خودم و دوستانم را به دستان پرتوان تو می سپارم که این راه سخت است و مردافکن.

از نو

 

 

آیا در جایگاهی بودیم که به"پرویز ضیاء شهابی" بخندیم!

سلام

علم نزد کسانی که ان را نمی دانند علم محسوب نمی شود.

نمی دونم داستان میکل آنژ و شهید بهشتی رو درباره کسانی که می خندند به لئوناردو و مارکس رو شنیدین؟

من شنیدم.

من در راه کسانی قدم خواهم گذاشت که تلاش های انسانی را به خنده نگیرند.

استاد ما به ادبیات "ضیا شهابی" خندید .

اما فکر نکنم هیچ کس تو اون لحظه به این فکر کرده باشه که این فرد متولد سال ۱۳۲۲است

و در چه سال هایی زندگی می کرده .

برام سخته به همچنین آدمی بخندم

دوست تر دارم املی باشم که از پی پیر خود به فغان می رود

تا روشنفکری که به اندیشمندان پیش از خود می خندد.

من ریشه هایم را دوست دارم هر چند که همواره در آرزوی دست یابی به فراترم

از تمام کسانی که با تمام فشارها و محدودیت های جامعه سنتی ما تلاش کردند

 پنجره ای رو به نظرگاه های متفاوت برای ما باز کنند

ـ هر چند ممکنه تلاششون بهترین ثمر رو نداشته باشه که من نمی تونم قضاوت کنم ـمتشکرم.

تا دیگر آن

 

الگو مقدم بر سازندگی است

سلام

خیلی ساده با خوندن دو صفحه از ابتدای هنر در گذر زمان

و برخورد با مفهوم

خط

شکل

فضا

به این نتیجه رسیدم.

نه٫ دقیق تر اینه که

درست زمانی که این مباحث را می خوندم دنیایی از کلمات با پیشینه تاریخی در ذهنم مرور شد

تا به این جمله بسیار ساده رسیدم : الگو مقدم بر سازندگی است

و فهمیدم چرا در مکتبی که من به آن دل بسته ام" اول و آخر" اندیشی انقدر مهم است

که گفته اند :"رحمت بر آن کس که می داند از کجا آمده و به کجا می رود."

من به شدت شیفته قوانین ساده و اول و آخر اندیشی هستم.

در آخر من خیلی چای نمی نوشم ولی تجربه نوشیدن چای لیوانی برام جالبه

تا دیگر آن

قدرت

سلام

پسرخاله بابا تعریف کرد یه بار با بابا دعواشون می شه و شروع می کنه به زدن بابا و هرچی بابا رو می زنه بابا نمیزندش

او هم می ره خونه و گریه می کنه که چرا هر چی بابا رو زده بابا نزدتش

و بعد به ما گفت بابا تون خیلی دل رحم بود

از بابا پرسیدم چرا نزدیش گفت آخه دلم نمی یومد

هنوز هم همین طوریه بر خلاف صورت به شدت جدیش خیلی دل رحمه

من و بابا خیلی با هم اختلاف نظر داریم ولی خیلی دوستش دارم

او هیچ وقت از قدرتش برای قانع کردن ما استفاده نکرد

من دوست دارم که قدرت داشته باشم تا کمی آرام تر باشم

قدرت به آدم آرامش و متانت می ده هر چند ممکنه این آرامش با ناتوانی اشتباه گرفته شه

قادر متعال کمکم کن بهتر شوم

تا دیگر آن

مشیری یه شعر زیبا درباره دست داره خیلی قشنگه.

سلام

"آری ٫ز دل و دیده گرامی تر :دست!"

"شرف دست همین بس که نوشتن با اوست"

"به یقین٫هر که به هر جای درآید از پای

دست هایش بسته است!"

"دست٫ گنجینه مهرو هنر است"

ادامه نوشته

باران را دوست دارم

سلام

برای باران سپاسگذارم

دوستش دارم و امیدوارم شبیهش شوم

لطیف

حیات بخش

نوازشگر

سبب درخشندگی هر چه در راهش هست

بی رنگ

ناپایدار

اثر بخش

به یاد ماندنی

سبک

ریز ریز 

غیرمرئی

گوش به فرمان

باهمه اینها برای گروهی مزاحم و برای گروهی نعمت

و

صدا تو بارون یه معنای دیگه ای می گیره.

خدایا من این شکل آب رو خیلی دوست دارم

نه بیشتر از دریا و اقیانوس که عمیق و عظیم است و جریانش خیلی متین و بی ادعا

خیلی خوبه که آب نماد ولا است

شاید هیچ چیز به اندازه اشکال گوناگون آب و رفتارهای آن نتواند پیچیدگی ولایت را به نمایش در آورد. 

تا دیگر آن

زندان

سلام

بند سیاسی

زندانی٫ اسیر اندیشه خویش است.

زندان بان٫ اسیر ترس از اندیشه زندانی

وما آزادانه در در رویای یک مصلح تلاش می کنیم تا زندگی کنیم

اسارت بهتر است یا آزادی؟

تا دیگر آن

الله اکبر

سلام

اعتراف می کنم سخته دل به موجود لاینتاهی ببندی و اسیر ماده متناهی باشی

شنیدم عادلی و نیازی را در موجودی قرار نمی دهی مگر پاسخش را پیش از آن پدید آورده باشی

پس اگر نیاز رسیدن به خودت را در من قرار دادی بر مبنای آنچه پیش از این گفتم رسیدن به تو محال نیست

و هر ممکنی با تلاش برای خروج از امکان به وجود خواهد رسید

پس از نظر عقلی ممکنه اگه تلاش بیشتری کنم روزی به تو برسم

ولی این کافی نیست من می خوام تو من رو دوست داشته باشی و این سخت تر از رسیدن است

ازت متشکرم که راه رو نشون دادی که چطور می شه محبوب تو بود

حالا می مونه که من نشون بدم چقدر صادقم و آیا انقدر طلب در وجودم هست که با همه کاستی ها خودم را وا ندهم و در راه نمانم.

من همه امیدم به توست و دستانم را که خیلی وقت است از خالی بودنش آگاهم به سمت تو داراز می کنم.

مرا به خودم وامگذار.

تا دیگر آن

The Social Network

سلام

داستان خیلی ساده شروع می شه

یه نفر تصمیم می گیره اثبات کنه

ولی همیشه همه یه راه رو برای ثابت کردن پیش نمی رن

من هم باید یه چیزهایی رو ثابت کنم

پس حالا که قبول کردم یه خدایی هست و

 اهل فضل کسانی هستند که بیشتر از او می ترسند

کمکم کن که فقط از تو بترسم و فقط به تو اثبات کنم

می دونم که نقطه ضعفم رو بر ملا کردم

اما می خوام در راه تو بمیرم

امیدوارم تنها چیزی که برای خودمه و

اون تنها چیز رو هم از خودت گرفتم برای اثبات حرفم بپذیری

من ناتوانم و بدون کمک تو نمی تونم حتی جانم رو برای تو بدهم

پس ای زنده نامیرا و ای اول و آخر و ای قادر متعال

من رو آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار.

تا دیگر آن

THE BOOK OF ELI

سلام

جاده

کتاب

کلمه

نابینایی

نور

آب

رهرو

همراه

مسئولیت

تعهد

مرگ

استقامت

سرباز

غلاف وارونه شمشیر

صدا

شخصیتها

یه موقع فکر می کردم اینا جدا جداست

حالا می بینم که همه یکی است و همه در درون من

راه طولانی

من تشنه

امید به قدرت تو زنده نامیرا و چشم پوشی بر بی دانشی ها و کم تجربگی ها

به اختیار خودم وارد بازی نشدم که به اختیار خودم خارج شوم

اما از اونجایی که همیشه انتخابی هست

به تو توکل می کنم و صبر می کنم و تا هستم امید دارم که من رو تنها نمی ذاری.

من از تو می ترسم

لطفا من رو آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار

تا دیگر آن

خانواده مادری

سلام

همیشه فکر می کردم خانواده مادریم چرا برای هم انقدر از خود گذشتگی می کنن؟

و این جلوی سرعت رشدشون رو می گیره و هزینه های زیادی داره !

برعکس خانواده پدری که همیشه فردگراییشون باعث رشدشون بود.

حالا که ما بزرگتر شدیم و خانواده ها به فصل نتیجه گیری رسیدن

می فهمم درسته که جمع گرا بودن به ظاهر جلوی رشد فرد رو می گیره

اما یه سرمایه دوست داشتنی و غیر قابل جایگزین به تک تک اعضای خانواده می ده

که هیچ چیز دیگه تو دنیا به اندازه اون خواستنی و قابل اتکا نیست.

خدایا تو می دونی مامان مهری چه قلب رئوفی داره و چه جایگاه مهمی در خانواده

خدایا کسالتش رو برطرف کن .

از نو

هر کسی را بهر کاری ساختند

سلام

به گذشته که نگاه می کنم

می بینم با مقداری تلاش

شاید بتونم "راهنمای برزخ "موفقی باشم.

اما این کار باعث می شه به طور ضمنی بپذیرم همواره در برزخ به سر ببرم

و زندگی با آدمی که دائم در برزخه برای اطرافیانش جهنم می شه

بعضی شغل ها و مهارت ها با تمام مفید بودنشون نفرت انگیز هستند.

تا دیگر آن

ضامن آهو

سلام

امسال هم "ضامن آهو "نشانم داد که می شه به پشتیبانیش دلگرم بود

به جز این اولین جمعه سال ۹۰که سپیده برام پیام فرستاد

شب سال تحویل کبری

و اگه اشتباه نکنم جمعه آخر سال گذشته هم فهیمه

که برای زیارتش رفته بودن به یاد من هم بودن

یاد خیلی مهمه

خدا آقا رحیمیان رو حفظ کنه او همیشه می گفت یاد خیلی مهمه.

تا دیگر آن

ادب

سلام

تصمیم گرفتم درباره ادب مطالعه کنم

چون دوست ندارم از لطف رب محروم بمانم.

از نو

تسلط

سلام

 حرکات موزون رو دوست دارم چون به نظرم نمایش تسلط فراماده بر ماده است .

تسلط "من" که فراماده است بر "کالبد" که مادی است.

به این فکر می کنم٫ تسلط بر ماده که رو به زوال است  چه ارزشی می تونه داشته باشه؟

آیا تحت اختیار گرفتن کالبد نمایش رشد و پیشرفت "منِ "من است

هماهنگی و ریتم و انعطاف و موسیقی موجود در یک حرکت موزون انقدر جذاب هست

که فکر کنم تسلط فراماده که لطیف است بر ماده که زمخت است رشدیافتگی محسوب می شود.

یا لطیف من تسلیم اراده تو ام .

کتاب نفسم را می خوانم